السيد ثامر العميدي ( مترجم : عليزاده )

212

المهدي المنتظر ( ع ) في الفكر الإسلامي ( در انتظار ققنوس ) ( فارسى )

همچنين شمار بسيار اندكى از احاديث اين چهارده نفر را حكايت كرده است ، به صورتى كه تنها روايات نقل شده از ابو سعيد خدرى در اين خصوص ( كه او هم از جمله اين چهارده تن است ) از جميع رواياتى كه ابن خلدون نقل كرده ، بيشتر است و همان مقدارى كه از أحاديث ابو سعيد خدرى را ذكر كرده ، تنها از معدود طرقى است كه به ابو سعيد ختم مىشده و او اطلاع داشته است و بسيارى ديگر از طرق منتهى به ابو سعيد را به جهت عدم آگاهى از آن‌ها ، نقل نكرده است . مراجعه به طرقى كه ما در اين كتاب ذكر كرديم و مقايسه‌ى آن با مقدارى كه در تاريخ ابن خلدون - فصل پنجاه و دوم از جلد اوّل - آمده ، صحت اين سخنان را به وضوح اثبات مىكند . بر اين اساس ، ابن خلدون به انتقادهاى تند و ردّيه‌هاى كوتاه و بلندى دست يازيده است . در اين زمينه سخن ابو الفيض در ابراز الوهم المكنون شنيدنى است : امروزه در ميان اهل علم افرادى يافت مىشوند كه اين تواتر - تواتر احاديث المهدى - بر ايشان مخفى مانده است . ازاين‌رو جهل ايشان ، آنان را از راه مستقيم دور مىسازد و انكار ظهور مهدى ، آنان را از پيمودن راه حق و صواب منع مىكند . بدين جهت اينان به ضعف احاديث المهدى يقين مىكنند ، در حالى كه علل ضعف روايت را نمىشناسند و معناى « حديث ضعيف » را نمىفهمند و هنوز تصوّر صحيحى از مبادى علم شريف حديث در اذهان‌شان نقش نبسته است و انبانشان از احاديث المهدى - ( كه به واسطه‌ى متواتر بودن از دفاع و تعريف و تبيين بىنيازند ) - تهى است و صرفا مدرك و دليلشان ، استدلالهاى سست و دلايل دروغين ابن خلدون در تضعيف برخى از آن احاديث و تجريحات و عيب‌جويىهاى خود بافته و وارونه‌نماى اوست كه نسبت به راويان موثّق و مورد اعتماد آن احاديث ، ابراز داشته است . در حالى كه ابن خلدون در حوزه‌ى وسيع حديث‌پژوهى هيچ موقعّيت و نصيبى ندارد و از اين سرچشمه‌ى جوشان ، جرعه‌اى ننوشيده است . پس چگونه مىتوان در اين ميدان به وى اعتماد كرد و در ارتباط با تحقيق و نقد و بررسى مسايل آن به او مراجعه كرد ؟ ! حقّ اين است كه بايد از در خانه به منزل داخل شد و انصاف اين است كه در هر فنّى بايد به خبرگان و كارآزموده‌گان آن فن مراجعه كرد . بر اين اساس ، در مورد بحث ما هيچ تصحيح يا تضعيفى درباره‌ى احاديث پذيرفته